فرهنگ افغانستان
توجه این مطلب از ویکی

افغانستان بدلیل قرارگرفتن در مسیر جاده ابریشم محل پیوندگاه تمدنهای بزرگ جهان بوده و یکی از مهمترین مراکز بازرگانی عصر باستان به شمار میرفتهاست. این موقعیت مهم و حساس ژئواستراتژیکی و ژئوپولیتیکی افغانستان در شکل دادن موزائیکی غنی از فرهنگها و تمدنهای بزرگ همچون ایرانی، آسیای مرکزی، خاورمیانه و آسیای جنوبی در این کشور نقش مهمی داشتهاست. از عصر پارینهسنگی و طی دورههای تاریخی، مردم افغانستان، یا همان ایرانیان شرقی باستان، جایگاه عمدهای در معرفی و گسترش ادیان جهانی و نقش مهمی در بازرگانی و دادوستد داشته و گهکاه کانون مسلط سیاسی و فرهنگی در آسیا بودهاند.[۱]
محتویات |
جشنها
بخشی از مجموعه نوشتارهای افغانستان | |
فرهنگ افغانستان | |
---|---|
آثار باستانی
|
|
نوروز
نوروز یکی از کهنترین جشنهای به جا مانده از دوران باستان است. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در افغانستان نیز همچون ایران آغاز سال نو محسوب میشود. این جشن طبق سنتها برای مدت دو هفته برگزار میشود و مردم از چند روز قبل (حداقل قبل از چهارشنبه سوری) برای آغاز این جشن آماده میشوند. جشنهای نوروزی در افغانستان عبارتند از:
جشن گل سرخ: جشن گل سرخ (میله گل سرخ) یک جشن خاص است که در مزار شریف در ۴۰ روز اول سال و به مناسبت روییدن گلهای سرخ اجرا میشود و در طول این ۴۰ روز مردم از همه جا برای حضور در این جشن به مزار شریف میآیند. این مراسم به طور همزمان با مراسم (یا ژنده علی) انجام میشود. این مراسم با برافراشتن یک علم (که ترکیب رنگ آن به درفش کاویانی شباهت دارد و به آن ژنده سخی میگویند) در حرم منسوب به امام علی و در اولین روز سال اجرا میشود. جشن گل سرخ برای چهل روز در دشتهای لاله و حرم ادامه مییابد.
جشن دهقان: یکی دیگر از جشنهای نوروزی در افغانستان «جشن دهقان» است که در روز اول سال اجرا میشود کابل و برخی شهرهای بزرگ اجرا میشود و حتی شخصیتهای بلند پایه حکومتی نیز در تماشای آن شرکت دارند.
سَمَنَک: زنها در طول شب یک مراسم خاص برای سَمَنَک (سمنو) میگیرند و از اواخر عصر تا صبح روز بعد مشغول پختن آن هستند و شعری به این مضمون را تکرار میکنند:
هفت میوه: در افغانستان به جای هفت سین مردم به آماده کردن هفت میوه میپردازند. هفت میوه چیزی شبیه به سالاد میوه است که از هفت نوع میوه خشک مختلف تشکیل شده. این هفت میوه عبارتند از: کشمش، سنجد، پسته، فندق، قیسی (زردآلوی خشک) و چهارمغز (گردو) یا آلو.
سیزده بدر: مردم هرات علاوه بر چهارشنبه اول سال در روز سیزده فروردین نیز به گردش در طبیعت میپردازند.
جشن استقلال
این جشن هر ساله در ۲۸ اسد (۲۸ مرداد) در سالروز استقلال افغانستان تجلیل میشود. این مراسم با اجرای رقص و پایکوبی همراه است. افغانستان در سال ۱۹۱۹ میلادی (۱۲۹۸ خورشیدی) در زمان حکومت امانالله خان، استقلال خود را از بریتانیا کسب کرد.[۲]
موسیقی و رقص

موسیقی افغانستان نقطه عطف زیباییهای تنوع قومی و زبانی در افغانستان است. در این کشور سبکها و شیوههای گوناگون موسیقی، از غزل فارسی گرفته تا رواج دارد. موسیقی افغانستان تا حد زیادی بصورت ترانه است، با اینحال رپرتوار قابل توجهی از موسیقی بدون کلام نیز وجود دارد. شعر جایگاه ویژهای در فرهنگ موسیقی این کشور دارد. میراث شعر فارسی، که مشترکات فراوانی نیز با ایران دارد، اهمیت بسیاری در بین مردم داشته و همچنین شعر پشتو نیز دارای ریشههای تاریخی است. متن ترانهها متشکل از موضوعات معدودی است. آهنگهای عاشقانه با تِمهایی از عشق نافرجام و اشارهٔ مکرر به داستان لیلی و مجنون، بیشتر موضوعات ترانهها را تشکیل میدهند و به وقایع جاری و تجربهٔ شخصی کمتر پرداخته میشود.[۳]
در طول تاریخ هزاران سالهٔ این سرزمین، آریاییها از موسیقی و رقص برای اجرای مراسم مذهبی استفاده کردهاند. یکی از نخستین گونههای موسیقی در این سرزمین، ریگودا است. آواها، ریتمها و تِمهای ریگودا هنوز هم در موسیقی مدرن افغانستان نفوذ دارند.[۴]
سبکهای موسیقی افغانستان
موسیقی تصوف: این موسیقی توسط صوفیه و قوالی خوانان اجرا میشود. موضوع این سبک توصیف خداوند و پیغمبر اسلام و یاران دوره محمد میباشد. شعرهای این سبک بعضا تا ده ساعت طول میکشد. معمولا در پهلوی سرود خوان ۳ تا ۱۰ نفر مکررین و همکاران نیز سرودخوان را یاری میکنند. این موسیقی دارای طرزهای چشتی، روضهای، نوائی و غیرهاند.
موسیقی محلی: هر گروه قومی در افغانستان سبک ویژهٔ موسیقی محلی خود را دارد. ترانهها، صرف نظر از اینکه از کجا باشند، بیشتر در وصف گل و بلبل، می ومعشوقه و بر اساس و افسانهها میباشند. موسیقی آن عده محلات و سمتهایی که شهرت دارند عبارتند از: سبک بدخشی، خراباتی، لوگری، قطغنی، هزارگی، داستان سمت مشرقی، سبک غرنی مردم پکتیا، کلیوالی ملیت پشتون، ترکمنی، هراتی، قرصک پنجشیر، و هارمونیک یا چند آواز کشین مردم نورستان میباشد.
آلات موسیقی: رباب ساز ملی افغانستان است و از سازهای زهی، با دسته ٔکوتاه که با دست یا کمانه نواخته میشود. سازهای زِهی با دستهٔ بلند همچون تنبور، دوتار و دمبوره و همچنین سازهای زهی با دستهٔ خمیده همچون غیچک رایج هستند. تنبور و دوتار ۱۴-سیمِ هراتی تنها سازهایی هستند که منحصر به افغانستان میباشند.[۵]
![]() |
|
آیا مشکلی با شنیدن این پرونده دارید؟ راهنمای رسانه را ببینید. |
.

رقصهای محلی
اَتَنِ ملی: رقص اتن یا اَتَنِ ملی از جمله رقصهای ملی افغانستان است. این رقص در مراحل اول در بین قوم پشتون ساکن افغانستان و پاکستان مروج بود. اتن ملی معمولأ طور دستهجمعی بوسیلهٔ جوانان مرد یا زن اجرا میشود. رقص اتن ملی بشکل مدور با جنباندن سر و دست بطور منظم انجام میشود. گمان میرود این رقص در دوره یونانیهای باختر در سرزمین باستانی باختر در شمال افغانستان مروج گردیده باشد. این رقص در طول دوره تاریخ اشکال مختلف را بخود گرفتهاست. برخی از محققان بر این باورند که رقص اتن از روزگار زردشت بجای ماندهاست. آنها دورادور آتش میچرخیدند و سرودههایی از اوستا را میخواندند که با حملات عرب و مغولها بسیاری از این سنتها از بین رفتهاند.[۶]
رقص قَرصَک پنجشیر: این رقص در بین مردم تاجیک ساکن منطقهٔ پنجشیر رواج دارد که با کف زدن و یک دایره اجرا میشود. معمولاً در قرصک ده تا پانزده نفر اشتراک میکنند. یک نفر دایره میزند و دو نفر دیگر شعرگویی میکنند و یا رباعی میخوانند، که در آغاز مقام است.[۷]
بازیها و سرگرمیها

بُزکَشی
بُزکَشی (BOZKASHĪ) یک بازی سنتی گروهی است که بر روی پشت اسب انجام میشود. این بازی در قدیم توسط جنگجویان شمال افغانستان ابداع گردید و هماکنون در میان مردمان آسیای میانه از جمله هزارهها، تاجیکان، ازبکها، قرقیزها و ترکمنها انجام میشود.
نحوهٔ انجام بازی به این صورت است که عدهای سوارکار برای کنترل لاشه یک بز یا گوساله تازه ذبح شده با هم به رقابت میپردازند. سوارکاران باید لاشهٔ بز را در حین سوارکاری از روی زمین برداشته و آنرا و با پیشی گرفتن از رقبا در محل مشخصی که معمولاً یک دایره علامت گذاری شده در زمین بازی است به زمین بگذارند. بازیگران بازکشی که در افغانستان «چپانداز» نامیده میشوند گاه برای کسب مهارت به سالها تمرین نیاز دارند.[۸]
پهلوانی
پهلوانی ورزشی است باستانی که به کُشتی شباهت دارد و در سراسر افغانستان، بویژه در شهرهای بزرگ رایج است. پهلوانی به قصد بر زمینافکندن همنبرد و نگهداشتن او انجام میشود. همنبردان اجازهٔ گرفتن پای یکدیگر را ندارند، ولی میتوانند بازوان، بدن یا لباس حریف را بگیرند.
شکار
افغانها معمولا پرندگان، بزهای کوهی، آهو و میش را شکار میکنند. در هنگام شکار از سگ تازی برای آوردن شکار استفاده میشود. گفتنیاست که شکار بیرویه، سالها جنگ و خشکسالی و بیتوجهی مسئولین، عوامل کاهش جمعیت حیات وحش افغانستان و انقراض برخی از گونههای جانوری بودهاست.[۹]
هنر و معماری
هنر و معماری باستان

تندیسهای گِلی کوچک و ساده از دورهٔ نوسنگی که احتمالا ایزدان محافظ بودند در تمامی پایگاههای باستانشناسی از خاور میانه تا هند یافت میشوند؛ در افغانستان هم این پایگاهها در [۱۰]، [۱۱] و (پشتو: دِهمُراسی غوندَی)[۱۲] واقع هستند؛ سردیس سنگی کوچک[۱۳] که با همتاهای آن در میانرودان (بینالنهرین) مشابهاست، نشان میدهد که این سردیس مربوط به یک نجیبزاده بودهاست. کوشانیان و جانشینان آنها، با الهام گرفتن از سنت بومی ایرانی خود و سنت یونانی، با چهرهنگاری شهریارانشان بر روی سکهها، گونهای مهم از هنر و منبعی غنی از دادههای تاریخی را بوجود آوردند.[۱۴] چهرهنگاریهای شاهان را میتوان بصورت حکاکیشده بر مدخل معابد سنگی[۱۵] و یا بر روی دیوارهای نیایشگاهها یافت.[۱۶] تاثیرپذیری از هنر غرب، در دورهٔ شاهنشاهی ماد و یا در هر صورت، در طی فتوحات کوروش بزرگ و داریوش بزرگ در سدههای ششم و پنجم پیش از میلاد آغاز شد. آثار بجایمانده از این دوران در ناد علی[۱۷]، قندهار[۱۸]، بلخ[۱۹]، طلاتپه[۲۰]، آلتینتپه[۲۱]، و دهانه غلامان[۲۲] یا «زرین»، پایتخت سرزمین باستانی زرنگ (بگفتهٔ کتزیاس) قابل مشاهدهاست. تاثیر فرهنگ یونانی در این شهرها به دوران فتوحات اسکندر مقدونی در سدهٔ چهارم پیش از میلاد برمیگردد. جانشینان اسکندر در مشرقزمین، یعنی سلوکیان، اشکانیان (پارتها)، یونانیباختریها و ساسانیان در واقع ناقلین واقعی هنر یونانی ایرانی در عصرشان (سدهٔ سوم پ. م - سدهٔ ششم میلادی) بودند و تاثیر هنرشان در معماری (نقشههای شهرها و دژها، ستونها، بناهای شهری و غیره)، تندیسگری (ستونهای
نظرات شما عزیزان: